وبلاگ گروهی دوستداران

چطور توجهتان را بر مسائل مهم زندگی متمرکز کنید!

“به من بگو به چه چیزهایی توجه می‌کنی تا به تو بگویم که هستی.” – خوزه اورتگا وای گاست (Jose Ortega Y Gasset) متمرکز کردن توجهتان بر مسائلی که در زندگی برایتان اهمیت دارد، یکی از ضرروی‌ترین کارهاست اگر بخواهید: • به اهدافتان پایبند باشید • به آنچه که دوست دارید برسید • به آنچه که در زندگی دارید قدردان باشید • به وضوح ببینید چطور می‌توانید از زمانتان بهترین استفاده را ببرید این هم مثل هر چیز دیگری گفتنش آسان‌تر از عمل کردنش...

ادامه ...

در حاشیه نوشتن کتاب …

متن زیر “در حاشیه” یکی از مطالب کتاب “مواظب پرتقالهایت باش” آورده شده که در حقیقت لحظه های قبل و بعد از نوشتن را تصویر می کند :  امروز صبحِ اول وقت، یعنی حدود ساعت ۷ رفتم آزمایشگاه تا یک آزمایش کامل انجام بدهم. چون قرار است به‌خاطر پولیپ‌های سینوس‌ها و بینی عمل جراحی شوم. به همین خاطر ۲۰ سی‌سی خونم را در شیشه کردند و البته ۲۰ هزار تومان ناقابل هم بابت آن طلب نمودند! در راه که می‌آمدم، یک نان بربری کنجد‌خورده هم...

ادامه ...

نظرسنجی:مسامحه کاری رقابتی!

دوستان گل جی بلاگی ، خیلی خوشحال خواهم شد که در نظر سنجی زیر که مربوط به کتاب “مواظب پرتقالهای خودت باش !”و در دست چاپ می باشد ، شرکت نمایید. این سه متن در حقیقت خلاصه یک تجربه از ده ها تجربه نوشته شده در این کتاب می باشد لطفا نظر بدهید کدام متن بنظر شما موثرتر است. با تشکر از لطفتان خلاصه یک: نمی دانید از کجا شروع کنید به همین خاطر بلافاصله و بدون فکر خود را درگیر یک کار دم دستی از هر نوعی که باشد می کنید چون از این احساس...

ادامه ...

زمان بگیرد(ماجرای تعلل در ناخن گرفتن)

انگار همین دیروز بود، نه همین چند ساعت پیش بود که ناخن هایم را گرفتم، چرا اینقدر بزرگ شدند؟! فکر کنم هر چه می خورم به جای اینکه صرف زندگیم شود صرف ناخن هایم می شود!این بلند شدن ناخن ها و کوتاه نکردن آنها، همیشه در نزد خودم به یک سنبل از تعلل و اهمالکاری مبدل شده بود. هر بار وقتی ناخن های بلندم را می دیدم با خودم می گفتم: اینبار که رفتم حمام، بعد از حمام آنرا کوتاه می کنم ولی در همان حال از بلند بودن آنها احساس بدی پیدا می کردم، نمی...

ادامه ...

هوش هیجانی و رابطه آن با تقویت اراده!

هنوز کودکی خردسال بودم، تازه به مدرسه می رفتم، همچون بسیاری از کودکان دیگر آنقدر دیر از خواب بلند می شدم که دیگر مجال صبحانه خوردن نبود، مادرم نان و پنیر را برایم قازی (ساندویچ) می کرد و من در کیفم می گذاشتم و به بعضی مواقع هم چند ریال پول بهم می داد و دوان دوان راهی مدرسه می شدم، در زنگ تفریح نان و پنیر را با اشتها می خوردم و یه چند قلپ (غلپ) آب روش تا زنگ بعد، بچه ها بعد از کلاس غالباً به سمت دکه فراش مدرسه هجوم می بردند و انواع...

ادامه ...

«مدیریت پاداشها»(ادامه)

…از آن پس بود که مفهوم «مدیریت پاداشها» در ذهنم شکل گرفت و باعث تحولی در کارایی من شد. برای نمونه اون «چای نوشیدن» برای من یک مفهوم دارد، حتماً کار خوبی کرده ام که حالادارم چای می خورم! چونآنقدر در مقابل انجام کارهای مهم این پاداش را دریافت کرده ام که نسبت به آن شرطی شده ام، حالا وقتی در مهمانی، چای بهم تعارف می کنند، برخلاف قدیم که حتماً برمی داشتم، حالا درنگ می کنم و می بینم آیا کاری هست که در همین مهمانی بتوانم انجام دهم و...

ادامه ...
جی 5