وبلاگ گروهی دوستداران

قورباغه حرف گوش نکن!

نمیدونم چند نفر داستان اون چندتا قوباغه ای رو که توی چاه افتاده بودند رو شنیدید. فکر میکنم تکرار این داستان خالی از لطف نباش:

روزی چند قوباغه درون چاهی افتاده بودند. چاه برای جثه ی کوچیک قوباغه ها عمیق بود و  قورباغه ها برای بیرون اومدن از اون چاه باید انرژی زیادی صرف می کردند. اونها دونه به دونه شروع کردند به بالا رفتن از دیواره چاه ، اما هم دیوار بلند و لزج بود و هم دست و پاهای قوباغه ها ضعیف و لاغر. به همین خاطر بعد از یه مدت که قوباغه ای از دیوار بالا میرفت خسته می شد ، لیز می خورد و به ته چاه پرتاپ می شد. حیوونایی که بیرون چاه بودند کم کم توجهشون به قورباغه های درون چاه جلب شد! بیرونی ها وقتی تلاش بی فایده قوباغه ها رو دیدند به قورباغه هایی که تازه اول راه ِ بالا اومدن از دیوار بودند هشدار می دارند که “بالا نیاین، می افتین!” و هی بهشون یادآوری می کردند که “دست و پای شما ها کوچیکه ، نمیتونید این همه راه بالا بیاین! ممکنه بمیرید!!”

کم کم قوباغه ها به این نتیجه رسیدند که حیوونای بیرون چاه راست می گن و سرنوشت اونها این هست که تو این چاه بمونن تا بمیرن!طوری که هنوز هیچی نشده خیلی از اونها احساس می کردند دست و پاشون شل و شده و همین چند ساعت آینده خواهند مرد!!

اما این وسط یه قوباغه ای بود که گوشش به این حرفا بدهکار نبود. خیلی لجباز بود و هرچی حیوونای بالای چاه و قوباغه های درون چاه بهش هشدار می دادند گوش نمیکرد و به کار خودش ادامه میداد. اون هر بار از چاه بالا میرفت ، لیز می خورد و می افتاد و هی دوباره بالا میرفت و…. همه حیوونا واسه اون قوباغه لجباز و بی تجربه تاسف میخوردند. همه مطمئن بودند که قورباغه جوون زودتر از بقیه قورباغه ته چاه خواهد مرد.

همینطور که بقیه داشتند به حال قوباغه بیچاره که بخاطر تلاش های بی حاصل حالا ضعیف و کم رمق شده بود غصه می خوردند ، ناگهان اون با یک جهش دیگه تونست از چاه خارج بشه!!

واسه بقیه خیلی جالب بود که چطور این قوباغه که جثه و هیکلش شاید از خیلی از اونهایی که درون چاه بودند کوچک تر و ضعیف تر بود تونسته از اون دیوار بلند بالا بیاد و از چاه خارج بشه! اما وقتی همه حیوونا دورِ قوباغه فاتح جمع شدند ، متوجه یه چیز جالب شدند! اون قوباغه ناشنوا بود! جالب تر اینکه چون قورباغه قصه ما صداها رو نمی شنید از تقلا و بالا و پایین پریدن بقیه حیوونا که داشتند بهش هشدار می دادند ، اینطور برداشت کرده بود که اونها دارند او رو تشویق میکنند.

گاهی وقتی داریم برای هدفی تلاش می کنیم افردی هستند که همیشه برامون آیه یاس بخونن و ما رو از رسیدن به هدفمون نا امید کنند!  گاهی بهتره خیلی از حرف ها رو نشنویم و برای شنیدن حرف ها گزینشی عمل کنیم. البته این به این معنی نیست که نباید از کمک دیگران استفاده کرد و در انجام امور از کسی مشورت نگرفت. ولی باید در گزینش افرادی که میخواهیم ازشون کمک بگیریم خوب دقت کنیم و فراموش نکنیم که افرادی با دیدگاه منفی مناسب راهنمایی نخواهند بود.

۱۱ دیدگاه

  1. سمیرا طاهری
    آبان ۲۱, ۱۳۹۰

    خیلی زیبا و الهام بخش بود ،ممنون.

  2. shahin
    آبان ۲۱, ۱۳۹۰

    repeatitive but thanks

  3. آرزو
    آبان ۲۲, ۱۳۹۰

    سلام
    من مسائل زیادی دارم. و وقت کم
    اما دارم واسه دکتری میخونم یواش یواش
    جی ۵ هم دارم اما یک ماهه سمتش نرفتم به خاطر همین وقت کم
    خواستن توانستنه؟ لابد میتونم
    برام دعا کنید

  4. مینا لشگری
    آبان ۲۲, ۱۳۹۰

    الماس با تراش می درخشد انسان با تلاش
    باهاتون موافقم، گاهی وقتا بعضی ها با دلسوزی های نابجا می تونن مانعی برای تلاش کردن ما باشن…..

  5. مینا لشگری
    آبان ۲۳, ۱۳۹۰

    آرزو جان حتما می تونی

  6. محبوبه
    آبان ۲۳, ۱۳۹۰

    ممنون خیلی زیبا بود.

  7. آرزو
    آبان ۲۸, ۱۳۹۰

    merc minajun, ishala shoma ham movafaq bashi

  8. فروغ امیدی
    بهمن ۱۵, ۱۳۹۰

    خیلی مفید بود.مرسی خانوم جعفری

  9. شادی
    بهمن ۲۴, ۱۳۹۰

    خیلی جالب و اموزنده بود.ممنون.

  10. shaghayegh
    اسفند ۵, ۱۳۹۰

    خیلی جالب و اموزنده بود
    مرسی

  11. نوربخش امرایی
    فروردین ۱۴, ۱۳۹۱

    متن پیام … سلام
    ممنون ، جالب بود.

دیدگاهی دارید ؟

جی 5