وبلاگ گروهی دوستداران

آنقدرها هم سخت و وحشتناک نیست!

ویانا کوچولوی ۱۵ ماهه، علاقه‌ی عجیبی به باز کردن در جاکفشی داشت. او در هر فرصت مناسب و نامناسبی سراغ جاکفشی می‌رفت، یکی از کفش‌های مامان یا بابا را برمی‌داشت و بی‌توجه به این‌که کف آن چقدر آلوده و کثیف است با آن دست‌های کوچکش آن‌را می‌گرفت و هم دست‌هایش را آلوده می‌کرد و هم فرش اتاق را، و بعد هم اصرار داشت که آن‌ها را بپوشد و روی فرش راه برود!

به همین خاطر من و مادرش به این نتیجه رسیدیم که از آن به بعد حتماً در جاکفشی را قفل کنیم، ولی چون او هنوز قادر نبود تا کلید را از جای قفل خارج کند، کلید همیشه به آن بود و البته ویانا خانم هم همیشه با آن مشغول بازی بود تا اینکه یک بار مادرش گفت: «کلید روی قفل نیست! تو آن‌را برداشتی؟!»

گفتم نه! بعد از این مکالمه‌ی کوتاه به این نتیجه رسیدیم که به احتمال قوی شاهزاده ویانا بالاخره موفق شده و کلید را از قفل خارج کرده. طبق معمول که ویانا خانم چیزها را گم می‌کردند و ما پیدا! به جستجوی کل خانه پرداختیم چون تمام کفشهای‌مان در گروگان جاکفشی بود و فقط هر کدام یک جفت کفش بیرون بیشتر نداشتیم، هر چه بیشتر گشتیم کمتر نتیجه گرفتیم، البته بعداً متوجه یک شاهکار دیگر خانم پرنسس هم شدیم، او هر چیزی که دم دستش می‌رسید می‌برد و داخل کیسه‌ی زباله می‌انداخت، به همین خاطر دائماً باید کیسه‌ی زباله را چک می‌کردیم به همین علت احتمال دادیم که او مثل همیشه وقتی به کلید جاکفشی دست پیدا کرده، دوان دوان انجام وظیفه کرده و آن‌را داخل نایلون زباله انداخته است!

روزها می‌گذشت و هر بار مادر ویانا می‌گفت: «پس کی فکری برای این جاکفشی می‌کنی؟»

من واقعاً نمی‌دانستم چه‌کار باید کنم! در آنرا بشکنم؟ راه دیگری وجود دارد؟

از این ماجرا حدود ۳ ماه گذشت، دیگر هم تحمل من و هم همسرم سر آمد و آماده شدیم که بلایی سر جاکفشی بیاوریم. چکش و پیچ گوشتی را آماده کردم تا به هر قیمتی است آن‌را باز کنیم و بعد مجدداً تعمیر، برای یک لحظه فکری به ذهنم رسید، به او گفتم: «گیره‌ی سر داری؟» گفت: «بله» از او گرفتم ومثل خلاف‌کارهای فیلم‌ها آن‌را داخل قفل کردم و صبورانه آنرا به هر جهتی چرخاندم، خیلی زودتر از آنکه فکر می‌کردم قفل باز شد! خیلی تعجب کردم، کار به این راحتی بود و ما سه‌ماه سردرگم بودیم؟! خانمم نگاهی به من انداخت و گفت: «خوبه استعداد خلافکاریت هم بد نیست! تو که از این کارها بلدی چرا زودتر اقدام نکردی؟!» و هر دو خندیدیم.

بلافاصله قفل را باز کردم و یک قفل جدید خریدم و به جای آن نصب کردم. وقتی در راه رفتن به قفل‌سازی بودم با خودم فکر کردم، ببین الآن سه‌ماه است هر بار که به خانه می‌آیم با در قفل شده و بدون کلید جاکفشی مواجه می‌شوم، هر بار به خودم می‌گویم بالاخره باید چه‌کار کنم؟ و هر بار احساس می‌کنم این مسئله‌ی ساده و سبک با هر بار فکر کردن به آن به یک مسئله بزرگ و سنگین تبدیل می‌شود و الآن نزدیک به ۹۰ روز است هر بار چند کیلو و یا چند گرم بی‌جهت به بار آن افزوده می‌شود و سنگین‌تر می‌شود و فکر مرا بی‌جهت مشغول می‌کند. اگر همان ابتدا، کاری که سه ماه بعد کردم، انجام می‌دادم الآن اینقدر فکر، وقت و انرژی صرف بزرگ‌تر کردن یک مسئله‌ی کوچک نمی‌شد. درسی که از این اهمال‌کاری گرفتم این بود: «مشکلات آنقدرها بزرگ نیستند که مغزمان آنرا بزرگ‌نمایی می‌کند، خیلی از مواقع با کمی برنامه‌ریزی و فکر می‌توان به‌راحتی مشکلات را حل کرد.» البته این باور در مورد اهمال‌کاری‌های کوچک بیشتر صادق است. ممکن است کارهایی که عقب می‌اندازیم واقعاً کارهای بزرگی باشند، که در آن صورت با فرمول لقمه‌لقمه کردن یا روش پنیر استفاده کنیم که شرح آن در صفحات دیگر آمده است.

(برگرفته از کتاب “مواظب پرتقالهای خودت باش”)

ممنون از اینکه این که این متن را خواندید.

لطفا دراین مورد کامنت بگذارید تا از تجربیات هم استفاده کنیم. 

 

۱۸ دیدگاه

  1. Name
    شهریور ۱۷, ۱۳۹۰

    سلام اقای مالکی متن خوبی بود
    منم این تجربیات رو داشتم کارهایی بودند مثل جی برگ نویسی لغت های زبان که هی امروز فردا میکردم تا اینکه تونستم تو ۱ ماه فقط یه صفحه از اون لغات رو جی برگ نویسی کنم.یعنی با به تاخیر انداختن کار اینکار رو از نطر ذهنی خیلی سخت و دشوار کردم ولی با اینرسی حرکت و اولویت دهی به انجام اینکار تونستم در ۳ روز حدود ۷ صفحه رو جی برگ نویسی کنم

    در ۱ماه یه صفحه با ذهنیت غلط
    در ۳روز ۷صفحه با اولویت دهی واینرسی حرکت

    میبینید من همون ادم بودم وقت هم همانقدر بود تنها فکر و ذهن من بود که باعث تغییر شد
    بازم از این متنا بذارید

    • مهدی مالکی نژاد
      شهریور ۱۷, ۱۳۹۰

      دوست عزیز ، اشاره درستی کردی بیشتر مواقع کافیست انرژی اولیه ای صرف کنی و خودت را از اینرسی تنبلی و سکون به اینرسی حرکت و تلاش پرتاب کنی، برای ادامه حرکت انرژی بسیار کمتری نیاز است.
      به شما بخاطر دقت نظرتان تبریک می گویم

  2. ستاره
    شهریور ۱۷, ۱۳۹۰

    سلام من هم مشابه این اتفاق رو بارها و بارها تجربه کردم وقتی که انجام دادن یک کار رو منوط به فراهم شدن همه زمینه هاش میدونستم. مثلا همین امادگی برای کنکور ارشد.من از عید تصمیم به شروع خوندن داشتم ولی همش عقبش مینداختم مثلا به علت اینکه هزینه خرید تمام کتابها رو الان ندارم یا اینکه شرایط درس خوندن رو الان ندارم و…خلاصه اینکه کلی انجام این کار رو برای خودم بزرگ و سخت کرده بودم تا اینکه ۱۰خرداد دوستم زنگ زد تا بریم کتاب بخریم من هم رفتم و یه کتاب خریدم خریدن کتاب همان و کم کم جور شدن تمام شرایط همان .برنامه ریزی درست درس خوندن رو یاد گرفتم .با جی ۵ اشنا شدم وبسیاری از اتفاقات خوب دیگه .ولی واقعا واقعا انرژی که از انجام ندان کاری از انسان گرفته میشه خیلی خیلی زیادتر از انرژی است که برای انجام ان کار صرف میکنیم.

    • مهدی مالکی نژاد
      شهریور ۱۷, ۱۳۹۰

      ستاره خانم به نکته مهمی اشاره کردید، واقعا مجموع انرژی که آدم در اهمال کاری از دست می دهد بسیاری از مواقع بیشتر از خود انرژیست که باید صرف اجرای آن کند. البته به آن اضافه کنید انرژی منفی ناشی از احساس گناه

  3. ستاره
    شهریور ۱۷, ۱۳۹۰

    اقای مالکی نژاد میشه لطفا مطلبی بزارید راجع به اینکه چرا با این که ادم میدونه انجام دادن کار خیلی انرژی کمتری از ادم میگیره تا انجام ندادنش ولی بارها و بارها کارش رو عقب میندازه و همیشه هم توجیه میکنه انجام ندادن کارش رو.

  4. مهشید
    شهریور ۱۸, ۱۳۹۰

    مثل همیشه متن های شما چراغی تو ذهن آدم روشن میکنه
    واقعا ممنون به خاطر همه نوشته هاتون :)

    منم فردا امتحان دارم .. زیاد هست و سخت ولی شیرین … با وجود همه تلاشی که کردم هنوز نصف بیشتر کتاب مونده …
    به خاطر همین امروز کاملا نا امیدانه سراغ کتاب نرفتم … و با وجود اینکه برنامه ریزی کردم و دیدم میشه تمومش کرد ولی هنوز زانوی غم بغل گرفتم !

    ولی حالا جمله شما رو و ستاره رو نوشتم روی تخته وایت بردم و تو ذهنم هم حک کردم

    و میرم سراغ خوندن کتابی که آنقدر ها هم” سخت و وحشتناک” نیست :)
    سعی میکنم خیلی هم “کمال طلبانه” رفتار نکنم :)

  5. مهدی مالکی نژاد
    شهریور ۱۸, ۱۳۹۰

    سلام مهشید خانم
    ممنون از لطفتان، پیشنهاد می کنم از روش سنگر اضطراری برای بقیه کتابتان استفاده کنید.
    موفق باشید.http://malekig5.com/blog//1389/10/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B4/

  6. ستاره
    شهریور ۲۴, ۱۳۹۰

    تو اینترنت یه جایی خوندم سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

    • مهدی مالکی نژاد
      شهریور ۲۵, ۱۳۹۰

      خانم ستاره عزیز،ممنون که این نکته را برایمان گفتید من این جمله را اولین بار در کتاب آقای دیل کارنگی ، “آیین زندگی” خواندم البته وقتی ۱۲ ساله بودم پیشنهاد می کنم حتما آنرا نه یک بار که بارها بخوانید من که ده ها بار خوانده ام بازهم از خواندن آن لذت می برم .حتما امتحان کنید

  7. فرناز
    شهریور ۲۴, ۱۳۹۰

    سلام امیداوارم حالتون خوب باشه

    من میخوام برای اولین بار یک جعبه جی ۵ بخرم توی سایت که نگاه میکردم جی تا بیست هم بود من باید کدوم یکی بخرم میشه راهنمایی کنید؟؟

  8. فرناز
    شهریور ۲۴, ۱۳۹۰

    توی هر جی برگ باید چندتا سوال بنویسیم؟؟

  9. بهروز رادپور
    شهریور ۲۵, ۱۳۹۰

    سلام فرناز خانوم

    جی تا بخر فرق زیادی ندارن . تو هر جی برگ فقط یک سوال بنویس با یک جواب که تا جای ممکن جواب باید کوتاه باشه .

    البته با عرض پوزش از جناب مالکی که من جواب دادم .

  10. فرناز
    شهریور ۲۵, ۱۳۹۰

    lممنونم آقای رادپور

    من میخواستم برای یاد گیری زبان ازجعبه استفاده کنم خودم هم زبانسرا میرم و نمیخوام جی برگ های آماده که وجود داره بخره خالا چطوری باید استفاده کنم؟

    اگر ما در حالا خوندن چند کتاب باشیم آیا باید برای هر کتاب یک جعبه جی ۵ تهیه کنیم اگر اینطوری نیست پس چطوری میتونیم مثلن اون ۳ تا کتاب را باهم جی برگ نویسی کنیم واز یک جعبه استفاده کنیم و بخونیم؟؟

    مثلن بچه های کنکوری که چندین کتاب را باهم میخونن؟

    ممنون میشم پاسخ بدین

    بااحترام

  11. فرناز
    شهریور ۲۵, ۱۳۹۰

    سلام آقای مالکی چرا جواب سوال ما رو ندادین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من خیلی منتظر گرفتن جواب سوالم بودم اما هر دفعه که میام تا خبری نیست

    • مهدی مالکی نژاد
      شهریور ۲۵, ۱۳۹۰

      سلام فرناز خانم عزیز
      از اینکه منتظر جواب بودید و جوابی در یافت نکردید متاسفم اگر من هم جای شما بودم واحساس می کردم به در خواستم توجهی نشده است بدن شک ناراحت می شدم واما اگر می خواهید علت آنرا بدانید چند دلیل دارد:
      ۱-چندیست سوال و جواب از این دست به عهده روابط عمومی گذاشته شده است کافیست هر مشکل ویا مشاوره ای را باایمیل G5@malekiG5 در میان بگذارید در عرض ۲۴ ساعت پاسخ کتبی دریافت خواهید کرد.
      ۲-این کار باعث می شود تا تمام این سوال و جواب ها بعدا یک جا جمع شود تا برای دیگران هم قابل استفاده باشد و از طرفی سوالی هم بدون جواب نماند.
      واما همانطور که آقای رادپور گفتند جی تا با جی ۵ بیست زیاد فرقی نمیکند ولی اگر شما می خواهید کامل ترین را از نظر راهنمای طرز استفاده داشته باشید جی تا با ۳ سی دی نسبت به نوع بیست که فقط یک سی دی دارد کامل تر است .
      همانطور که در راهنما آمده است هر جی برگ فقط یک سوال و جواب

  12. بهروز رادپور
    شهریور ۲۶, ۱۳۹۰

    سلام فرناز خانوم

    کتاب مورد نظر را جی برگ نویسی کنین لغت به لغت برای معنا . مترادفات و….

    برای گرامر هم توضیحات خوبی خانوم امرایی دارند که با مراجعه به نوشته های ایشون میتونین جواب کاملی بگیرید .

    در مورد سوال دوم هم بله میتونین فقط باید یک میانگین از تعدا جی برگهایی که مینویسد بدیت بیارین که برای تنظیمات جعبه به اون نیاز خواهید داشت . اتفاقن خوندن چند کتاب بهتر چون البته بنظر من از خستگی موضوعی جلوگیری میکنه.

  13. سعید
    شهریور ۲۶, ۱۳۹۰

    سلام خسته نباشید من می خوام امسال کارشناسی حقوق فراگیر شرکت کنم … سوالم اینه که ایا برای درسای تخصصی این رشته یا حتی عمومیاش جی برگ دارین یا خیر …. اگه میشه راهنماییم کنین چون برام خیلی مهمه که بدونم و فقط به عشق این جی برگا بعد از سالیان دراز به سرم زده درسمو ادامه بدم … اخه دست یه نفر دیدمو و خیلی خوشم اومد … اون خانمه هم ادرس وبلاگ شما رو بهم دد….

  14. عبدالله
    شهریور ۳۰, ۱۳۹۰

    آقای مالکی نگفتید کلید چی شد ویانا خانم اعتراف کرد یا نه حالا؟؟ چرا بحث و عوض می کنی استاد؟!

دیدگاهی دارید ؟

جی 5